X
تبلیغات
رایتل
شنبه 1 شهریور 1393

با دوستامون بیرون رفتیم تنها متاهل جمع ماییم بقیه همه سینگل.... خلبان کلی همشونو تشویق به ازدواج میکنه... تو مسیر برگشت ترافیک شدیده... آهنگ در حال خوندنه... طبق معمول خلبان خیلی از این سکوت تو ماشین و فقط صدای موزیک خوشش نمیاد و همه تلاششو میکنه تا همه سرنشینانو مجبور به حرف زدن کنه.... و من و محمد رضا داریم از خاطرات الیمستان میگیم و یهو من میگم که تو الیمستان وقتی بچه ها همه پانتومیم بازی میکردن خلبان به من زنگ زد!!... دقیقا یه سال پیش بوداااا و بعد ماجراهای قبل از خاستگاری رو باهم مرور میکنیم و دوستامونم کلی استقبال میکنن و .... خیلی حس خوبیه.... اینکه دقیقا به کسی که فکرشم نمیکردی میرسی....


.

.

.


صبح روز 5 شنبس؟ یا جمعه یادم نمیاد حالا... داریم صبونه میخوریم... رو نیمکت میز نهار خوری کنار هم نشستیم.... بعد تصور میکنیم چهار 5 تا بچه ی قد و نیم قد داریم و روبرومون نشستن و جلوی اونا داریم باهم حرف میزنیم.... کلی باهم میخندیم.... ظهرش میریم پارک موقع نهار بازم تصور میکنیم بچه هامون باهامونن و کلی از تصورش میخندیم.... و این خوده خوده زندگیه....


.

.

.


میریم فشم... چهارتایی لب رودخونه روی تنه درخت نشستیم و پاهامونو تو آب گذاشتیم... یه خانواده ای دقیقا روبرومون اون ور رودخونه هستن یه آقا و خانومش و دوتا دختر بچه... آقاهه داره ماشینشو میشوره خانومشم آب بازی میکنه با بچه ها و همش باباشونو خیس میکنه... ماهم نگاشون میکنیم و میخندیم... یه دختر بچه ی بابایی دارن که وقتی مامانه باباهه رو خیس میکنه زودش میاد و به باباش میگه ماهم بریم خیسشون کنیم.. مرده هم فقط زنشو تهدید میکنه ولی دلش نمیاد خیسش کنه.... صحنه ی جالبیه... نمونه کامل یه خانواده خوشبخت....

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان