سر تا پاش ناله بود.... نه که خودش بخواد بناله ها.... نه... دست خودش نبود... مثل اینکه تک تک عضله ها و استخوناش دارن مینالن... دستشو که گرفتم مثل یخ بود...صداش در نمیومد... بهش گفتم اماده شو میخوام ببرمت.... آروم آروم و به سختی و زحمت اماده شد... نشوندمش رو صندلی عقب... تمام طول راه... من ساکت بودم و... اون بلند بلند دعا میکرد... همش میگفت خدایا از عمر من کم کن به عمر برادرم اضافه کن... هلااااااک شدم!... هی بهش گفتم... باور کن چیزیش نیست... فقط برای اینکه خیالمون راحت باشه بردیمش اونجا... دلش آروم و قرار نداشت... بردمش خونه... درها رو باز کردم... چادر مشکیشو دراورد... بهش گفتم کاری با من نداری؟... من برم؟... کلی برام دعا کرد... هی گفت خوشبخت شی!!... و من رفتم.....
پ ن: شما وقتی از ۹۸۹۹۰۰۰۹+ براتون پیامک میاد چه حسی بهتون دست میده؟؟؟
وب باحالی داری خیلی حال کردم اگه به منم یه سر بزن اگه هم می خوای با هم تبادل لینک کنیم
ای زمین, آسمون, کائنات, خدا....پیر نشم...بمیرم....من 50 تا بسمه....خوب؟ یه همین قدره دیگه باشم بسه..خوب؟
سلام ..
نمی دانم اما شاید دلیلش احساس گنگ و مبهمی است که روح زمانه به ما تحمیل می کند .. روح زمانه .. من هم بعد از نگارش این مطلب متوجه شدم برادرم ( وب روزگار ما ) در مطلب اخیرش به موضوعی مشابه پرداخته است .
جالب است .. شما هم وجود این روح زمانه را احساس می کنید ؟
یا حق .
خبر پنجمین جلسه....
حال عمه حاجی خوبه؟
حالش؟.....
خدا رو شکر...
من فقط وقتی از یه شماره خاص بهم پیامک میاد یه حس خاص دارم !
الی..احتمالا همه اینا رفیقات ایرانسلین..

من قبلنا بسیار استرسی میشدم..هی میموندم تا قبض رو خودم از تو حیاط جم کنم..بعدش هی قایم کنم کسی نبینه چقد اس ام اس دادم..
ولی الان ذووووق مرررگ..برای اینکه قبضم فوق العاده کم میاد..
همش تو رنج 12 تومن
بعدم که قبض اومد میگیرم جلو همه میگم ببینین چققذه کمه
سلام به الی مهربان و دوست دوست داشتنی من
امیدوارم عمه حاجی تا الان دیگه از نگرانی در اومده باشه