امروز از صبح همه یه جوری بودن!...... منم که.... صبح وقتی بیدار شدم.. با چشمای بسته... دستمو بردم سمت گوشیم..... ساعت ۹:۴۰ بود!!... شوکه شدم!... سرم به شدت درد میکرد...حس کردم خستم!.... انگار نه انگار خوابیده بودم... اخه تو طول شب ۳ بار گلی اومد پیشم خوابید.... چشمام گرم میشد... میومد بیدارم میکرد میگفت خواب دیدم!... میترسم! میشه پیشت بخوابم!.... بس که در طول روز فیلمای ترسناک میبینه شب یه باره همه به خوابش میان و میخوان باهاش بجنگن!.... اینم قهرمان خوابش میشه ولی نمیتونه دشمن هاشو شکست بده! و از خواب میپره!... مثلا فک میکنه اون پسر کچله تو فیلم پستچی سه بار در نمیزند.. اومده دستشو گاز بگیره!!... یا اون جسد فیلم کلبه یه باره جلوش سبز شده!.... یا تو جنگله از رو درختی خون چکه میکنه رو دستش... و و و و ..... بعد میاد منو بیدار میکنه که و پیشم میخوابه.... وقتی خوابش میبره میبرمش رو تختش... و برمیگردم رو تخت خودم ولی تا چشمام گرم میشه بازم میاد بیدارم میکنه!..... این میشه که بد خواب میشم و ..... و صبح.... خواب میمونم!... و جالبه که هیشکی هم بیدارم نکرد!
از اتاقم بیرون رفتم.... یه لیوان چایی با نون شیر هایی که مامان درست میکنه خوردم!.... و سریع رفتم مغازه....
هوا هم یه جوری بود امروز!... رفتم دیدم یکی از فروشنده ها سرشو گذاشته تو ویترین و خوابه!... تا من رفتم یکی دیگه از فروشنده ها رفت بیدارش کرد!!.... همه امروز یه جوری بودن... حتی اون دختره که تو ردیف رو به روی منه امروز آرایش نکرده بود و قیافش زرد و بی رنگ بود....
پشت میز نشسته بودم.... یه خانمی اومد شلوارشو حساب کنه.... شلوار لی سایز بزرگ بود!.... داشت چونه میزد.... گفت چه خبره اینجا تولیدیه باید ارزون بدین!.... منم خابالو.... بی حوصله!.... بهش گفتم اینجا تولیدی نیست خانم.... در ضمن این شلوار که خارجیه اینو که نمیتونیم خودمون تولید کنیم که!.... بعد با یه حالتی گفت اره خارجیه... از خارج اوردینشون.. چرا دروغ میگی!... منم دیدم این یاروه نفهمه!.... نمیدونه این شلوار چینیه!... و فکر میکنه هرچی خارجی بود جنسش خوبه... و اصلا درک نمیکنه که لباس ایرانی خیلی کیفیتش بالا تر از چینیه..... هیچی نگفتم.... بعد گفت اون شال هم میدین ۱۱ تومن!.... دیگه کفرم درومد!... گفتمش خو شال هزار تومنی هم داریم... بسته به جنسشون قیمتشون فرق داره خانم!..... بعد دیگه حساب کرد و رفت... جالبه که بدونید قیمت شلوار لی سایز بزرگه هم ۱۳ تومن بود!.... یعنی فک نمیکنم تو تمام شهر جایی به اندازه ی ما ارزون بدن اینا رو.....
خب بگذریم!
دیروز یه خانم اومد.. حوله میخواست!.... هول شد گفت حمام دارید!.... منم خودمو زدم به اون راه!... گفتمش اونجا!!..... فرستادمش سمت حوله ها!!.... وقتی مشتری اشتباها یه چیز خنده دار میگه.... من اصلا نمیخندم تا ضایع نشه!!.... ولی تو دلم میخندم و اینجا مینویسم که شمام بخندین!!:دی
------------------
یه چیز دیگه!
نمیدونم چرا بعضی از خانما خودشونو هی پشت شوهراشون قایم میکنن!.. روشون نمیشه حرف بزنن!!... یه چیزو میخوان براشون بیاری.... هی دره گوشش شوهرشون میگن:( بگو اونو بیاره)
جالبه که توی روزمرگیت اینهمه موضوع قابل ذکر پیدا میشه.
شاید چون با افراد زیادی در تماسی.
من که همهش یه روزمرگی دارم فوری تکراری میشه.
گلی رو درک میکنم. منم بچه که بودم خواب ترسناک می دیدم. خواب میدیدم کلی حشره (مورچه یا سوسک یا عنکبوت) دارن زیر پام رژه میرن منم میرفتم تو بغل مریم می خوابیدم
شاید فروشنده هم دیشب 3 بار از خواب بیدار شده و خوب نخوابیده ! و به همین دلیل صبح خوابش برده !
.
( بخاطر کنکور ) .
میگم ! چطور تو دلت میخندی ؟! من که هیچوقت نتونستم خندمو پنهان کنم !
امروز واسه منم یه طوری بود !
بعد از تقریباً یه ماه فلشم به دستم رسید! جالب اینجاس که از مسئول آموزش دانشگاه گرفتمش !
وقتی هم رفتم تو دانشگاه متوجه شدم یکی صدام میکنه ؛ رومو برگردوندم دیدم مدیر پژوهش دانشگاس ! بهم گفت که به خاطر تو - یعنی من - پیگیر شدن و تاریخ آزمون کشوری رو 4 روز انداختن عقب ! منم این شکلی شدم
آخه دیگه تقریباً نا امید شده بودم ! فکر میکردم نمیتونم تو کشوری شرکت کنم
من امتحان ندارم فقط تز مونده

یکم سرم شلوغه و بی حوصلم واسه همین دیر به دیر چیزی می نویسم
---------
خوب همه چیز توی این مغازه پیدا میشه !!
این گلی همون گلی نیست که سالها با شماست!
چند سالشه ؟
اگه کوچولوِ که حال میده بیاد از خواب بیدارت کنه بگه میشه پیشت بخوابم
به جات بودن همیشه بهش میگفتم بیا پیش خودم بخواب
توی این روزمرگی هات هیچ وقت ندیدم حرفی از کار تو خونه بزنی
پَر خور مِنجا خُفتی هِسی !!؟
وای نه ه ه ه
من که همه ی روز کار میکنم!
هی اتاقمو تمیز میکنم!
از دستپختم هم که گفتم یه بار!!... نمیشه که همش از خودم تعریف کنم که!!
خوب همون بار اول که اومد بیدارت کرد وقتی خوابش برد دیگه نمیبردیش سر جاش تا دیگه بر نگرده دوباره بد خوابت کنه...
حالا بگزریم....
حالا خیال کن رفتی شدی پلفسله برق و آناتمی و درست تموم شده اومدی مغازه داری چیز میفروشی.......
میگم خدا وکیلی برای چی هی میخوای بری دانشگاه و اینا...هی میای میشینین با همدیگه میگین میریم فلان جا خونه میگیریم و اینا....خوب همینجا که بهتره..هر روز قشنگ میری سر کار ...همه هم هواتو دارن صب صدات نمیزنن بد خواب بشی. سر ماه هم حقوقت میگیری نیشت باز میشه
اینم حرفیه ها......
هم کارمو دوس دارم!... هم دوس دارم پرفسور برق و اناتومی و این چیزا شم!
هرچی فکر کردم نفهمیدم کدوم مغازه ای که همه چی توش هست!!!!!!!!!!
امروز واسه منم یه جور دیگه بود. یه جور گیج و گنگ.مث یه حجم سفید لغزنده توش شناور بودم و سرگردون...
تازه داری از طریق سر و کله زدن با آدم ها یه ترم مردم شناسی عملی پاس می کنی
این مردم رو دوست داشته باش
حتی اگه بهت پرخاش کردن تو بخند
می دونم سخته ولی تو بردبار باش
دوستشون دارم....
برام لذت بخشه سرو کله زدن با مردم...
خو آدرس بده ملت استفاده کنن ...
یاد یه دست فروش لباس تو اهواز افتادم ... داد میزد: "ایهاالناس ... از تولید به ضرر!!! بدو بدو که گیرت نمیاد!"
ای واااای..خب چرا بچه رو میذارین ازین فیلما ببینه؟؟؟

محسن راس میگه هااا..خب یه بار دیدی باز بیدار شد دیگه نمیذاشتیش سره جاش..
اینم قضیه اون رو دسمال نوشتنه جواباس؟؟؟
من اگه باشم که میخندم..
ولی بشون نمیخندم..باشون میخندم
خب ۲تامون جامون نمیشه رو تخت!!!