سلاااااااااااام....
شما چه خبر؟
من؟... خبر اینکه فولاد خوزستان نیرو میپذیره.... دوستان جهت ثبت نام تو آزمون استخدامیشون بشتابید به سایت:
دیگه؟....
دیگه خبری نیست اینو داشته باشید تا بعد.
بعد از کنکور سراسری... هیشکی دیگه درس نخونده!... دیروز... به دوستام پیامک دادم... بهشون گفتم آفرین؟... دیگه درس نخونید!... الان شماها همتون قبول میشید... بعد من قبول نمیشم... بعد حسودیم میشه!... همشون گفتم نه بابا ما هم درس نمیخونیم!... انگیزه همش خوابه!.... فاطی ای دی اس ال گرفته میگه همش اینترنتم!... نوشین امروز میخاد بره امتحان رانندگی بده.... بقیه هم همه گفتن باور کن ما درس نمیخونیم.. و من باور میکنم... چون همه خسته شدن دیگه!!!... بیشتر از همه خودم...
.
.
.
.
.
دیروز... عمو میگفت در شریعتی یه مغازه ی بزرگ را میخواهند کرایه بدهند!... 20 تومن پول پیش میخواهد و ماهی یک میلیون و هشتصد هزار تومن کرایه!.... و من گفتمش آفرین؟... بیا بگیریمش!... ولی گفت الان موقعیتش را نداریم!.. ولی من دلم میخواهدش!.... اگر میگرفتندش.... مغازه ای میزدیم بی نظیر در شهر...
داره نم نم بارون میاد....
دختر ۵ ساله در حالی که نمکدان را در دست گرفته بود... رو به گلی کرد و گفت گلی اذیتم نکن وگرنه نمک میپاشم روت میندازمت تو قابلمه بپزی!!!.. و گلی در حالی که یک لیوان چای در مقابلش بود... شکردان را گرفت و گفت: سارا حرف اضافه نزن وگرنه شکر میریزم روت میندازمت تو این چایی حل شی!...
-------------------------------------------------------------------
چند روز پیش خالم اینا خونمون بودن.... خالم بچشو تو اتاق من خابوند منم از فرصت بهره بردم!!.. و چند تا عکس ازش گرفتم!!!
فعلا اینو داشته باشید.......

....و پیش به سوی یک تجربه ی جدید......
-----------------------------------------------------------------------------------------------
بعدا نوشت:
صبح بهش گفتم.... من میخوام رانندگی کنم... تو هم باید بخوابی و اصلا کاری به کار رانندگی من نداشته باشی... گفت باشه!... میخواستم... تخته گاز برم ببینم واقعا ماشین با سرعت۲۰۰ میره یا نه!!!.... خوب.... شروع کردم به حرکت.... دنده ۴... سرعت ۱۲۰... گفت ماشین دنده پنج هم داره!!.... روم نشد بهش بگم تا حالا دنده پنج نرفتم!!.... نمیدونستم دنده پنج کدوم وریه!.... بعد دیگه زدم دنده ۵.... حال داد... فقط دور موتور کم شد!.... شروع کردم به گاز دادن... خیلی حال داد.... تا ۱۴۰ رفتم.... نمیذاشت بیشتر برم!.... هی میگفت آروم.... ممکنه پلیس باشه جریممون کنه!... خلاصه نذاشت.... آرزو به دل موندم!!.... ولی بازم خیلی حال داد.. من عاشق سرعتم!
برگشتنی.... خودش رانندگی کرد.... یه لحظه احساس کردم سرعتش معمولیه... ماشین خیلی نرم میرفت... نگاه کردم دیدم داره ۱۷۰ میره.... گفتمش عه.... خودت سرعت میری نمیذاری من برم!.... گفت تو وقتی رانندگی میکنی تو یه عالم دیگه ای!!... ولی من حواسم هست!!... گفتمش عه... تو از کجا میدونی من تو یه عالم دیگم!... خوب منم حواسم جمعه!!...
همیشه جاده دزفول اهواز خستم میکنه... و برام طولانیه.. ولی این بار نفهمیدم کی گذشت!... خیلی خوب بود.....
اینم از تجربه ی جدیدم!... چند تا تکنیک رانندگی تو جاده هم بهم یاد داد.... کلی هم حرف زدیم... همین دیگه!!
امروز... صبح یه سر رفتم دانشگاه... مدرکمو گرفتم... هیچ احساسی نسبت بهش ندارم!... زیرش نوشته این مدرک موقت است و فقط جهت ارائه برای استخدام و ادامه تحصیل در ایران میباشد!... برگشتنی یه راست رفتم مغازه... بابا تا دیدم خندید... گفت ها؟.... مدرکمو دادمش!.. کاملا براندازش کرد!... ولی... فک کنم حواسش به معدلم نبود.. اخه هیچی نگفت!...
یه مدته همه بهم میگن خوابتو دیدیم آشفته بودی!!.... بعد من هیج احساسی نسبت به خواب هاشون ندارم!... امروز.. یه خانمی... تو مغازه!... فک کن!.... من فقط با این سلام علیک دارم!... تا دیدم گفت دیشب خوابتو دیدم!!... هی گریه میکردی!!.... ظهر هم یکی از دوستام گفت افروز زنگ زده حالتو از من پرسیده خوابتو دیده میخواسته ببینه زنده ای یا نه!!.. گفتمش زنده ای!!
بعد حالا... جالبیه قضیه اینه که.... این سری که بابا میخواست بره تهران... هی گفتمش منم میخوام باهات بیام... میخوام تو جاده رانندگی کنم... اخه من تا حالا هیچ وقت تو جاده رانندگی نکردم!!.... بابا گفت نه!.. دفعه ی دیگه میبرمت!... حالا.... فردا میخواد بره اهواز!.... گفتمش بیام باهات من رانندگی کنم؟... گفت بیا!!!...:دی.. منم ذوق مرگ!!... گفتمش اوفی... تو ۴۵ دقیقه میرسونمت اهواز:دی...
یه چیزی!.... یه مدته.. از خواب که بیدار میشم سر درد دارم!.... چند دقیقه بعد از اینکه بلند میشم سر دردم خوب میشه!... میگن این نشونه ی بدیه!... تومور و ..... :دی... میگم خدا... بزار ارشد قبول شم بعد منو ببر باشه؟..... آفرین؟...
دیگه؟.... امروز... چراغ سبز بود... چند ثانیه مونده بود که چراغ قرمز شه... ولی من اصلا حواسم به روبرو و تایمر چراغ راهنما نبود.... بعد داشتم به یه چیزی تو ماشین ور میرفتم با سرعت مثلا ۲۰!!!!... حالادقیق یادم نیست!... حرص ماشینای پشت سری درومده بود!!!.... هر بوق میزدن!!....:دی
دیگه؟... کلیپ تیتراژ برنامه هادی هدی رو دانلود کردم روزی هزار بار میبینمش:دی
دیگه؟... ظهر دختر عمه ها اینجا بودن... خوش گذشت....
امروز تو دانشگاه!.... یکی از دوستامو دیدم!... گفت ۳۱ واحد دارم این ترم!!... منم لبخند زدم!!!
چند شب پیش... یکی از دوستام که دزفولی نیست.. زنگ زد... گفت الی.. دوست دارم باهات حرف بزنم ولی لطفا تو بهم زنگ بزن!!.... منم گفتم چشم!.... ساعت ۱۱:۳۰ بود!... من از خواب بیدار شده بودم!!... بهش زنگ زدم... چند دقیقه ای حرف زدیم... آخرش گفت... خوشحالم کردی دزفولی بازی درنیاوردی و زنگ زدی!!... منم هیچی نگفتم و حرفشو نشنیده گرفتم!...
همین فعلا!!.....
پ ن:
از همه ی دوستانی که همیشه خیلی لطف دارن و کامنت میزارن خیلی خیلی ممنونم!