دیدین؟.... دیدین؟.... امروز سوم اسفنده هاااااا.... یعنی الان زمستونه؟؟..... نه دیگه... عید اومد... هوا که بهاری شده.... احتمالا درخت ها دچار شکوفه ی زودرس میشن... یه چیزی تو مایه های بلوغ زود رس و اینا.... وای خدااااا.... چقدر بوی شکوفه های درخت های مرکباتو دوست دارم.... دیروز... یه میو فروشی داشت کنار میفروخت!....(کنار میوه ی درختی خود رو در خوزستان است)... یعنی عملا... دیگه عید اومد دیگه!!!.... چقدر دلم کنار میخواد!!.... از نوع نشسته!.... بدون هسته... گس... میخوااااااام! .... بعد وقتی میخورم... همه میگن... نخور... ضرر داره...!!!... مریض میشی!!!... و من
دارم ازش فیلم میگیرم..... بهش میگم حالا نوبت چیه؟.... میگه نوبت کادوها.... کادوها رو باز میکنه.... میگم از کدوم بیشتر خوشت اومد.... یه جعبه ی لوازم پزشکی دستشه.... میگه از این.... برادرش میگه نه... باید بگی از همشون.... میگه نه من اینو از همه دوست دارم.... یکی از بچه ها... کادویی که براش آورده رو میگیره... بهش میگه اینم دوست داری؟.... میگه آره.... !!!!!...
چند ثانیه بعد.... همشون دارن دکتر بازی میکنن!!!....
و تولد تموم میشه!
اینجوریه دیگه!
تو زندگی یه قانون هایی هست.... که خود آدم کشفشون میکنه... ما یه درسی داشتیم... هوش محاسباتی!... تو این درسه... از الگوریتم های طبیعی برای کشف یه قانون استفاده میکرد... مثلا الگوریتم ژنتیک... الگوریتم مورچه ای.. زنبوری... و بعد به یه نتیجه ای یا یه فرمولی میرسید و از اون فرمول تو حل مساله ها کمک میگرفت!!!.... حالا من از الگوریتم زندگی خودم به یه نتیجه ای رسیدم....
مغازه خلوته... هیشکی تو خیابون نیست... میگیم خوب حالا که خلوته... جنس باز کنیم... ملت همه همون لحظه خریدشون میاد و میان تو مغازه و به جنس هایی که دارم باز میکنم و قیمت میزنم دست میزنن!! و بهمشون میریزن!!!....
وقتی درس دارم... همیشه خوابم میاد.... ولی وقتی درسام تموم میشه... هرکاری کنم خوابم نمیگیره!!!....
یه مدت شدید هوس پفک میکنم... به بابا میگم.... بابا یه کارتون پفک میخره که تو خونه داشته باشیم.... اصلا میلم نمیکشه برم طرفشون و بخورم!!!
و خیلی چیزهای دیگه!!!!
امروز اتاقمو مرتب کردم.... جزوه هامو جمع و جور کردم.... احساسات خوب منو فراگرفته... این کنکورو که دادم مثکه باری از روی دوشم برداشته شده!... ![]()
اهان!... اینو یادم رفت!
تا وقتی درس دارم... هر روز یا مهمون میاد... یا برنامه ی بیرون رفتن دارن خانواده.... وقتی درس ها تموم میشه و بیکاریم.... نه مهمون میاد... نه کسی برنامه ای میریزه!!!
خلاصه اینجوریاس!!!
کنکور هم دادیم تموم!!!.....
دیدی چی شد؟... عبدکریمو ندیدیم!.... نمیدونم چرا!!!.... ولی دوست دارم قبول شه.... فکر میکنم خیلی آدم درس خونیه... حقشه که قبول شه... اونا امسال جندی شاپور بودن.... ما دانشگاه آزاد!.... خوب از دوستان که پنهان نموند و به همه گفتم.... از شما چه پنهان که!!! ۲تا درس بود!.... ضریبشون واسه رشته ی ما صفر بود!..... از سر بیکاری... نشستم شانسی زدمشون.... فکر کن.... تقی به توقی بخوره و درست از آب دربیان.... چه شود....... مثلا تو گرایش قدرت رتبه بیارم!!!!.... اه اه اه
ولی بازار کار قدرت خیلی خوبه فک کنم!.... همه خیلی سریع میرن سرکار!!!...
ولی هیچ رشته ای به قشنگی بیوالکتریک نیست... اگه دوست داشتین یه پست در مورد بیوالکتریک براتون بنویسم... تا لذت ببرید
دیگه چه خبر؟... هان!... دیروز... بعد از کنکور... تو سالن داشتیم با بچه ها حرف میزدیم... یه آقای حراستی اومد... گفت برا چی اینجا وایسادید؟.... منم!!!.... منم بهش گفتم عمو!.... چرا پاسخ نامه های ما رو گرفتید؟... ولی بعضی ها هنوز نشستن سر جلسه؟.... مراقب به زور برگمو ازم گرفت(الکی)... بعد عمو!... بی ادب!... گفت به تو مربوط نیست!.... خیلی بی ادب بود!... جلوی همه گفت!... منم موندم نگاش کردم گفتم.... الان حق ما داره ضایع میشه.... بعد شما میگی به شما مربوط نیست!!!.... و با ناراحتی سالنو ترک کردم!!!.... بیرون سالن... داشتیم با دوستان حرف میزدیم.... عموهه.... عذاب وجدان گرفت... اومد بیرون.... گفت خانم بیا.... بیا تا برات توضیح بدم.... منم نرفتم!... گفتم شما توضیحتونو دادین دیگه...... نرفتن تو!.... امروز عموهه اومد معذرت خواهی!!!
کنکورمو خوب دادم مرسی که برام دعا کردین
امروز کنکوره؟؟... حالا چی با خودم ببرم سر جلسه بخورم؟؟..... اون موقع که کنکور کارشناسی بود... مریم یه پلاستیک پر خوراکی اورده بود!..... شیوا ساندویچ اورده بود... بچه ها ماماناشونو با خوردشون اورده بودن!.... یه بارم کنکور هوا فضا میخواستم بدم.... تهران بودم... عمم یه عالمه خوراکی برام گذاشت.... وقت نشد بخورم!.... برگشتنی.... تو ماشین با دختر عمه ها ترتیبشونو دادیم... ولی این بار فکر کنم وقت زیاد بیارم... شما چی پیشنهاد مینید؟؟.... من هوس شوکولات هوبی کردم!!!... خیلی وقته نخوردم!!!... آبمیوه هم ببرم؟؟.. یا آب معدنی؟؟....من چایی میخوام!!!.... نه!... من که هیچی بلد نیستم!... خوبه یه چیزی با خودم ببرم که صدا بده... اعصاب بقیه خراب شه.. اونا هم چیزی ننویسن!!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
خو الان همه دورو بری ها دوستامن!.... بعد همش حواسمون به همدیگس که کی چی میزنه!
ها ها فک کن....
فاطی:
امیدوارم اینجوری باشه... چون بیشتر از هممون درس خونده
انگیزه:
مثل همیشه خوب داده ولی میگه بد دادم!
نوشین:
داره جواب سوالا رو با فاطی چک میکنه
.... این منم که دارم فکر میکنم که چرا درس نخوندم!
.....
....
...
.... اینا ننه برقی های خر خونن.. که همشون خوب دادن!!!...
..... داره فکر میکنه که... میتونست نفر اول بشه!...
هااااااا عبد کریم یادم رفت!!!
... رتبش دو رقمی میشه... بچه ها دارن بهش تبریک میگن!
ویلتی!... یکی بره دنبال پخمالو و رفیقش بگرده!!!!!