درباره ی الی پلی

روزمره های مامان حلما و همتا

درباره ی الی پلی

روزمره های مامان حلما و همتا

روزمره

دیروز برگشتیم از دزفول. عالی بود. خیلی کم بود ولی چسبید. دفعه بعد طوری برنامه ریزی میکنم که روزای غیر تعطیل بیشتریو دزفول باشم این سری فقط یه روز غیر تعطیل داشتم که رفتم خرید 

باخیال راحت حلما رو گذاشتم پیش مامان خیالم راحت بود اگه گریه کنه نهایتا 5 دقیقه بعد خونم :)

بخاطر ما هر شب دورهمی بود... واقعا هیچی این دور همی ها نمیشه و همیشه دلتنگشون خواهم بود.

روزمره

چند وقت پیش گلی میگفت آجی دوس داری زمان بره جلو یا دوس داری به عقب برگردی؟ گفتم هیچ کدوم دوس دارم استاپ شه.

امروز صبح که با حلما حرف میزدم و میخندید واقعا دوس داشتم زمان استاپ شه من باشم و حلما باشه و خنده هاش و همین و بس. حالا خلبانم باشه موردی نیست :)


.

.


یه ساله دزفول نبودم... واقعا دلتنگشم... از اینکه داریم میریم دزفول به شدت ذوق دارم که چمدونمو ببندم... اولین باره که میخوام چمدون ببندم و واسه حلما هم باید وسیله بزارم :)))... 

آخرین روز تابستان 96

خلبان میگه حس مادر به فرزندش مثل حس خدا به بندگانشه... واقعا اگه خدا انقدر منو دوس داره من خیلی بنده ی بدی هستم براش خیلی



امشب مادرترینم عاشقترینم پر احساسترینم

توییت

‏ایهام فقط اسم الی.

معلوم نیست الهامه،النازه،المیراس،الیکاس،الیناس،الهه س و ...


روزمره

اصلا گذر روزها رو حس نمیکنم.


هر روز میخام کلی بنویسم وقت نمیشه.


اصلا نفهمیدم این 6 ماه سال چطور گذشت و داریم به نیمه دومش نزدیک میشم.


شروع میکنم به زودی ☺☺☺