اینکه شب تا صبح بیدار باشی و روشن شدن هوا رو ببینی حس عجیبیه.... خیلی عجیب...
.... و بعد از دو ماه و نیم گلی را میبینیییییییییم :)
نصفه شبی ساعت ۴ رسیدن.... اصن از ذوق اینکه دارن میان شب خوابم نبرد :دی
بعدشم که عملا ۴ تا ۵:۳۰ باهم حرف زدیم.... ۵:۳۰ تا ۶:۳۰ لالا....
و اینجوریه که الان تو شرکت دارم چرت میزنم :|||:::؟؟؟؟؟؟::://///
دیشب بالاخره برنامه ام جواب داد.... دیروز لپ تابمو با خودم آورده بودم شرکت.... بعد همکار جدیدم خیلی پایه و حرفه ایه برنامه نویسیه.... اصن یه چیزیه هااااا.... بعد دیگه با هم برنامه رو خط به خط مرور کردیم و اینا... تا فهمیدیم مشکلش کجاس :).... خدا از این همکاران نصیب همه بکنه :)... همکار قبلیم هم خیلی باحال بود... ولی فقط باحال بود... وقتی اون بود... حرفه یا نبود.... همینجوری که کار میکردیم همش حرف میزدیم و میخندیدیم.... خیلی ازش خوشم میومد.... ولی این یکی اصن پایه نیست.... ولی در عوض خیلی حرفه ایه و جواب همه سوالای منو داره.... اون روزی هم که فلشم خراب شده بود... اون برام ریکاوریش کرد :)
ارشد هوش مصنوعیه.... مهربونه... کم حرفه.... وقتی نیگاش میکنی همش لبخند میزنه....
خیلی خوشحالم که فردا تعطیله..... خیلی........
خدا این حالو از ما نگیر :)
فک کن... آدم اول صبح شنبه بیحال باشه :(
اصلا حالم خوب نیست... فکر نمیکنم تا عصر دووم بیارم....
دیروز همش رو برنامه هام کار کردم.... جواب درست حسابی نمیداد.... واسه همین امروز نمیرم پیش آقایان دکتر.... که یکی کم بود حالا 2 تا شدن و هر کدومشون یه چیز جدا واسه خودش میگه.... تفاهم هم که اصلا با هم ندارن.... با یه دست هر کدومشون یه حکم جدا میکنه!!
دیروز برنامه هام که جواب نمیداد.... رفتم تو فایل فیلم های شخصی و یه ساعت نشستم فیلم هایی که خودم با گوشی گرفته بودمو نیگا کردم.... کلی تجدید خاطره بود.... کلی تنهایی با فیلم هام خندیدم....
خیلی همه چی داره زود میگذره..... خیلی.....
امروز اولین روز تابستونه..... یک ربع از سال رفت :( خیلی غمگینم.... خیلی.....
حالم خیلی بده... خیلی بد