قبل از امتحان...
وارد دانشگاه شدم... با کفش های خیس خیس... رفتم سمت سالن مطالعه... همه اونجا بودن... داشتن درمورد یه چیزایی حرف میزدن که من نخونده بودمشون!... استرس داشتم میمردم!... رفتیم سر جلسه... سارا سمت راستم بود... سمت چپم اون پسر ریزه میزه بود... بهشون گفتم هوای منو داشته باشید... پشت سرم هم اون پسر زرنگه بود که بالاترین نمره ی میانترمو گرفته بود.... جلوم هم مراقب... مرد تپل و کچل و بسیار بدخلق!...
وقت امتحان خیلی کم بود!... ۱۰۰ دقیق!... یادمه واسه بینش اسلامی دبیرستانمون هم کمتر از ۱۲۰ دقیق بهمون وقت نمیدادن!...
مهم نیست که چطور دادم... مهم اینه که راحت شدم دیگه...
نمره هم بستگی به کرم استاد داره.... امیدوارم اگه خواست بندازه با ۱۱.۷۵ بندازه که مشروط نشم!...