درباره ی الی پلی

روزمره های مامان حلما و همتا

درباره ی الی پلی

روزمره های مامان حلما و همتا

من زنده ام هنوز

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بوداااااا...... غیبتم را بزارین به حساب اینکه وقت سر خاروندن هم ندارم این مدت.... هر روز صبح کله ی سحر کلاس زبان.... عصر ها هم باشگاه... باقی وقت هم احیانا به کلاس های دانشگاه و پرداختن به پروژه ی دیتا ماینینگ و ایمیج پراسسینگ و کنترل فازی میگذره... یعنی اووووج سرشلوغی و اینا... پروزپوزال هم که به باد فنا رفته فعلا..... ولی خب با همه ی اینا... روزهام خوب میگذرن... 

 

همه خوبن:) 

  

یادش بخیر زمان هایی که اینجا روزی ۱۰۰ تا بازدید کننده داشت... هنوز هم کسی پیج ما را میخونه احیانا؟؟ 

 

 

 

دلم واسه دنیای مجازی تنگ شده........

نظرات 11 + ارسال نظر
مسعود شنبه 30 مهر 1390 ساعت 18:15

are man mikhonimet vali az farda fek nakonam

ta hamiin 2 roz pish har roz beht sar mizadam
felan

مسعود شنبه 30 مهر 1390 ساعت 18:16

راستی خوشحالم همچی خوبه برات

محسن از دنیای دوست داشتنی شنبه 30 مهر 1390 ساعت 19:43

اگه نگفته بودی کامنتا زیاد نشه آپ نمکنیا نمیومدم نظر بدم!
تقصیر منم نیس.تقصیر گودره.دیگه کی میاد تو وبلاگا وختی گودره؟ ها؟ حالا میخان ببندنش
چی چی به باد فنا رفته؟!!
یه وختی هم اون وسط مسطا بیزرین برای دختر پنبه ای برین پیشش تنایی گناه داره خوب...

مرسییییی محسن بک

نگران دختر پمبه ای نباش... تا دیروز پیشمون بود:دی.... دیروز فرستادیمش بره سراغ درس و مقشش...

وااااااای چرا گودرو ببندن آخه!... حیفه:(

محمد(عکاس باشی) یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 08:31 http://birnaimage.aminus3.com/

سلام الی جان
ما هم دلمون واسه تو و روزمره هات تنگ شده بود. من هر روز به وبت سر میزنم و می بینم نیستی.ببخشید که کامنتی ثبت نکردم.فکر می کردم ما رو فراموش کردی.

خوشحال میشم اگه بازم وقت کنی و الی نوشت های زیباتو تقدیم خوانندگان وبلاگ خوبت کنی.

موفق و موید باشی.

. یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 16:06

هیچ وقت فکرشو نمیکردم تو دنیا کسی باشه که انقدر دوستم داشته باشه که حاضر باشه بخاطر من از خود گذشتگی کنه و حالا همش به این فکر میکنم که چطور دوباره تو چشماش نگاه کنم و چطور محبت هاشو جبران کنم

مهران بقایی دوشنبه 2 آبان 1390 ساعت 00:40

اشکان سه‌شنبه 3 آبان 1390 ساعت 18:09 http://tashkan.blogsky.com/

به قول شاعر :

من زنده ام هنوز
و غزل فکر می کنم

دختراردیبهشتی پنج‌شنبه 5 آبان 1390 ساعت 13:47

چه عجبببببببببب
اومدیمو چیزی پس از گریه گلی رو هم دیدیم..:/


مرسی محسن بک

آرون شید دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت 22:29 http://www.aron.parsiblog.com/

میخوندیمت یه زمانی...
رم کردیم!
یا بهتر بگم.. تو رممون دادی..

متوجه نشدم آرون!!!

tari چهارشنبه 25 آبان 1390 ساعت 10:21

منم می خونم همیشه :* بنویس :دی

طاری

آرون شید پنج‌شنبه 26 آبان 1390 ساعت 01:07

پریروز همینجوری بعد از مدت ها وبتو باز کردم...شاید از سر بیکاری!!!

بعد از اون قضیه ی نوشته های رمزدار که نفمیدیم آخرش چی شد، دیگه وبتو باز نکرده بودم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد